روزهای گرم تابستان
عزیز دلم، روزهای گرم تابستان دارن میگذرن و شما هر روز بزرگتر و شیرین تر از روز قبل میشی. پنج شنبه ای که گذشت آقا جون و عزیزجون و عمه ها به همراه عمو مهدی و خانواده گلشون مهمون خونمون بودن. از اینکه خونمون شلوغ شده بود و شما می تونستی با دختر عمو و پسر عموت بازی کنی حسابی خوشحال و ذوق زده شده بودی. روز بعدش هم به دعوت باباجون و مامانی برای صرف افطار به خونشون رفتیم. دست مامانی دردنکنه، مثل همیشه کلی زحمت کشیده بودن. خاله سمیرا و دایی سهیل هم به همراه خانوادشون اونجا بودن. شما هم کلی با دختر دایی و پسر خاله و دختر خاله گلت بازی کردی. فکر کنم حسابی این دو روز بهت خوش گذشت. من هم از دیدن شادی کردن و شیطنت هات، کلی لذت بردم. شنبه ها که میرسه، دل کندن از تو و رفتن سرکار خیلی برام سخت میشه. فکر میکنم شما هم مثل من همین احساس رو داشته باشی. برای اینکه بتونم لحظات بیشتری رو در کنارت باشم، کل هفته رو به امید اومدن چهارشنبه ها منتظر می مونم. نمی دونی چقدر بخاطر داشتن فرشته مهربونی مثل شما از خدا متشکریم. هر روز که میگذره بیشتر بهت وابسته میشیم و از حضورت بیشتر لذت میبریم. این ها همه احساس های مشترکیه که من و بابا نسبت به شما داریم.
![]()
بالاخره طلسم رو شکستم و یک روز که می خواستیم با همدیگه به حمام بریم. رنگ های انگشتی که برات تهیه کرده بودم رو هم با خودمون به حمام بردیم. برای اینکه رنگ ها با هم دیگه قاطی نشن اونها رو توی جایخی ریختم. خیلی با احتیاط بهشون دست میزدی. بعد از مدتی که با همدیگه روی دیوار حمام نقاشی کشیدیم. دیگه کم کم شروع کردی و همه جای حمام رو رنگ زدی. فکر میکردم دیگه متوجه شده باشی که نباید رنگ ها رو بخوری. اما تا ازت چشم بر میگردوندم اون ها رو توی دهنت میذاشتی. خیلی از طعمشون بدت میومد و شروع میکردی به اه اه کردن و گاهی اوق زدن. مامانی منکه گفتم نباید اون ها رو بخوری. خدا رو شکر که رنگ ها گیاهی بودن و ضرری برات نداشتن.
با بابا تصمیم گرفتیم دیواره اوپن آشپزخونه رو کاغذ بچسبونیم، تا شما بتونی اونجا نقاشی بکشی. خیلی تجربه خوبی بود. به مامانای دیگه هم پیشنهاد میکنم اگر امکانش رو دارن حتماً اینکار رو بکنند. فکر میکنم تجربه خوبی برای بچه ها و خودتون بشه. ![]()
شیرینی های دخترکم
به آروشا میگم، مامانی اسمت چیه؟ میگه آدم، قربونت برم آدم رو از کجا آوردی. با اینکه برای شما مفهومی نداره. بهت میگم آره عزیزم معلومه که شما آدمی. عزیز دل منی. قربونت برم. ![]()
خیلی سعی میکنی صحبت کنی. با تکون دادن دست و سرت سعی میکنی تا چیزی رو برام تعریف کنی. بعضی روزها زنگ میزنم خونه و کلی پشت تلفن باهم حرف میزنیم.
کلمه نوچ و نون رو خیلی بامزه ادا میکنی. لبات رو غنچه میکنی، ابروهات رو توی هم میاری و خیلی غلیظ و کش داری میگی نوووووچچچچ. من هم ادای تو رو در میارم و کلی با همدیگه میخندیم. قربون اون لبها و قیافه بامزت برم. مامانی گلم، دختر عزیزم، تو برای ما خیلی عزیز و دوست داشتنی هستی. تا میتونی شاد باش و از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر.
![]()




روزهای گرم تابستان 









